خرید بک لینک
ناراحت برای همونان عزیزم که زیر آوار ماندند تسلیت برای خانوادها و بازماندگان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ ساعت 21:52 توسط عابد |

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: يکشنبه 24 اسفند 1399 ساعت: 21:40

به قدر تمام روزهایی که به روزمرگی گذشت، به زندگی متهمیم .

در جستجوی زمان از دست رفته __مارسل پروست

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۶ ساعت 9:34 توسط عابد |

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: يکشنبه 24 اسفند 1399 ساعت: 21:40

باید فلاش بک زد به ملتی که خاستگاه سیاسی اجتماعیشان را در بین تضاد دین و مدرنیسم گم کرده اند، و به سمت باد خواهد وزید بیرقشان ، از فرمت حافظه تاریخی که گذر نمی توان کرد ، و زنده باد و مرده بادها، و آخر ماجرا از سنگلایه سیل فروخفته دیکتاتوری دیگر متولد میشود. چون رسم همیشه و ما هنوز در حساب خودمان با خودمان مانده ایم،
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 22:45 توسط عابد |

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: يکشنبه 24 اسفند 1399 ساعت: 21:40

قلاب می چرخید بر تلاطم دریا و پیش میرفت با لبخند ماهی ولنگار دنیا، ظهر بساطش را پهن کرده بود و پریان خواب قیلوله کس نمی دیدند ، همه چیز خوب بود جز حال مطلاتم ماهیگیر .

برف هم می بارید، نمی دانم اما !:دریا که هوا خوب بود، باد هم از هر سو بوزد بسیارند سمت و سویش. ما را به تو خوش پدر.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 22:16 توسط عابد |

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: يکشنبه 24 اسفند 1399 ساعت: 21:40

کوچه

به آن کوچه که رسیدی برگرد و ببین ، جای خالی مردی را که به دوش می کشد وزن خواب هایت را و رفته است ، و چون تو ایستاده است خیره، به آسمانی دگر . راست می گفت مادرم آسمان همه جا یه رنگ نیست ، آسمان دیگری داشت عصر چشمآنت در تیک و تاکه نمی دانم چند.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:58&nbsp توسط عابد |

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:48

چه مانده از ایرانی بودنمان؟ طول یک خیابان بلند به ناکجای نیستی در منظر کودکان کار ،یا استوانه کوچک کوروش خفته در خوابه خوش لوور ؟ یا نفس هایی که بند می آید زیر آوار فرقی نمی کند کرمان ، یا که امروز کرمانشاه ، بلا را خدا نازل می کند ،عشق را اما که؟ افتخارمان خار می شود رفیق. امروز را ببین شامی نمانده است که آخرین باشد ، و مرثیه جواب نمی دهد مرسی نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:45&nbsp توسط عابد | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:48

سینما بود، عشق بود، و دروغ. گاهی جمشید هاشم پور آرنولد میشد و گاهی آب می بستند به فیلمهایی که قرار بود برای نسلی خاطره باشد .آن روزها مخمبلاف هنوز ریشش را به ریشه استعاره نکرده بود و کیارستمی در خیالش هر روز از فرش قرمز کن رد میشد . تکامل غریبی بود ، و هیچکس به خویش دست نبرده بود ، و ما مخالف تغییر نبودیم؛ جهان بسته گشوده شد ،و پرده بر افتاد . بر ایدئوژی حکامی که در حکمشان حیکمی نبود و آیینه ها خالی از خویش می شکستند . ما قد می کشیدیم و با ما دنیا، آنقدر بزرگتر که از دیوارش نمی شد بالا رفت . و ما محکومی بودیم به جغرافیای زادگاهمان ،ایران. و سر از دنیا ی کوچکی در آوردیم با دلقک های کوچکتر که تماشاگرانش در بهت این عبث هر یک چیزی نثار می کردند ؛، اسلام ملهبه بود و جرثقیل جزا . اینستاگرام و اسلام به زندگی باهم ادامه می دادند و بهار راه این سرزمینم را گم کرد. نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:26&nbsp توسط عابد | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:48

حیف کسالتی عجیب بود ، در هفتمین روزه ماه چهارم دی سال 90 انگار قرار نبود اتفاق خاصی بیفتد حکومت به حکم خود رای می داد و مردم به زندگی ادامه .فکر می کردم، شاید بیشتر از حالا به محالاتی که مهال باقی ماند و پس این همه سال ارمغانی چون هیچ برایم نیاورد . اعلانی عمومی بود مویه، و بر روی لبانه لبخند ،دستانی بی رحم ضربدر کشیده بود ،برخاستم و گریختم به اتاق کوچکم که شاید اجاق مویه نمی بود و همیشه می شد خیره به لبخند خودم رو آیینه امید وار بود . نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 12:29&nbsp توسط عابد | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:48

ما ملت عجیبی هستیم و داستانهایمان نیز عجیب تر از آن، به یار سست عنصر هم چون باد نمی توان اعتماد کرد . اما پدران مان از یاد برده اند، که اعتمادشان را به باد خوزئولات کدام رفیق سپردند ، و خاک اتفاقی است ، برای فراموشی که باد می آورد و چشمانت را می آزارد. با که باید گفت این راز نهان در فروبستند بر ایمانشان و جاری می شود هنوز خون از نوستالژی دقایق .، و مانده ایم هنوز با نسلی که نسخه اش فراموشسیت برای خود ، در ایرانی که همه مکتب نرفته طبیب صد مطبند ، و بر چاره خویش علاجند ، و کدام ها بسیارند از رژیم تا رفیق خوبی که به ساحل شمالیش تنیده ، در فراموشی زخمی که درید، از پس 50 سال رفاقت جان نسلی را که ما ادامه دادیم. نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ساعت 13:43&nbsp توسط عابد | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:48

گناه ما چه بود براستی ؟؟ جبر یا که فقر ما را جدا نکن از این دو رویداد ، که ناگزیر تن داده بودیم ، به آنچه نامشان را نهادند تاریخ یا اینکه تقدیر . و باد بود که می برد از خاطرمان روزها های خوب دور . پرواز را دیده بودیم اما ، به سقوط ایمان آوردیم . بدرود آن همه روزای خوب.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:4&nbsp توسط عابد |

برچسب: نویسنده: پندار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 3:16

صفحه بندی